تبلیغات
W w W. A x B a r o o n .N e T | عکس بارون دات نت

دلتنگم، دلتنگ...!


گاه دلتنگ می شوم

دلتنگتر از همه دلتنگی ها

گوشه ای می نشینم

و حسرت ها را می شمارم

و باختن ها را،

و صدای شکستن ها را...

نمی دانم من کدام امید را ناامید کرده ام

و کدام خواهش را نشنیدم

و به کدام دلتنگی خندیدم

که این چنین دلتنگم.

دلتنگم، دلتنگ...! 

 

اهل كاشانم...



اهل کاشانم

روزگارم بد نیست

تکه نانی دارم ، خرده هوشی ، سرسوزن ذوقی

مادری دارم ، بهتر از برگ درخت

دوستانی ، بهتر از آب روان 

و خدایی که در این نزدیکی است

لای این شب بوها ، پای آن کاج بلند

روی آگاهی آب ، روی قانون گیاه

من مسلمانم

قبله ام یک گل سرخ

جا نمازم چشمه ، مهرم نور

دشت سجاده ی من

من وضو با تپش پنجره ها می گیرم

در نمازم جریان دارد ماه ، جریان دارد طیف

سنگ از پشت نمازم پیداست

همه ذرات نمازم متبلور شده است

من نمازم را وقتی می خوانم

که اذانش را باد ، گفته باشد سر گلدسته ی سرو

من نمازم را پی"تکبیره الاحرام" علف می خوانم ،

پی "قد قامت" موج

کعبه ام بر لب آب ،

کعبه ام زیر اقاقی هاست

کعبه ام مثل نسیم ، می رود باغ به باغ ، می رود شهر به شهر

"حجرالاسود" من روشنی باغچه است

اهل کاشانم

پیشه ام نقاشی است

گاهگاهی قفسی می سازم با رنگ ، می فروشم به شما

تا به آواز شقایق که در آن زندانی است

دل تنهایی تان تازه شود

چه خیالی ، چه خیالی ، ... می دانم

پرده ام بی جان

خوب می دانم ، حوض نقاشی من بی ماهی است.

اهل کاشانم

نسبم شاید برسد

به گیاهی در هند ، به سفالینه ای از خاک سیلک ""

نسبم شاید ، به زنی فاحشه در شهر بخارا برسد

                                                   سهراب سپهری

شعرهای سهراب سپهری

 
غمی غمناک
شب سردی است,و من افسرده.
راه دوری است,و پایی خسته.
تیرگی هست و چراغی مرده.


می کنم,تنها,از جاده عبور:
دور ماندند ز من آدم ها.
سایه ای از سر دیوار گذشت
غمی افزود مرا بر غم ها.


فکر تاریکی و این ویرانی
بی خبر آمد تا با دل من
قصه ها ساز کند پنهانی.


نیست رنگی که بگوید با من
اندکی صبر,سحر نزدیک است.
هر دم این بانگ بر آرم از دل:
وای,این شب چقدر تاریک است!


خنده ای کو که به دل انگیزم؟
قطره ای کو که به دریا ریزم؟
صخره ای کو که بدان آویزم؟


مثل این است که شب نمناک است.
دیگران را هم غم هست به دل
غم من,لیک,غمی غمناک است.

sss